نسل واصل

وبلاگ گروه مهدویت دانشجویان دانشگاه خلیج فارس"بوشهر"

سلام بر نسل واصل عزیز

سالها از آخرین باری که بر دیوارت نوشته ای پیوست کرده ایم می‎گذرد. سالهایی که وسعت یک عمر را دارد. 

همه‎ ی ما در این سالها فرصت بزرگ شدن را داشته ایم، چه تلخ که روزها از تو دور بوده ایم...

دوستان نسل واصلی اگر برای مرور خاطرات به این صفحه سر می زنید اثری هر چند به اندازه یک نقطه (.) بر آن بگذارید تا دلش آرام شود که ما ریشه هامان را به فراموشی نسپرده ایم.

نویسنده: مرضیه منتظرالمهدی

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۸/۰۲/۰۷ساعت 13:8 توسط | |

به نام آفریدگاری که مرگ را از زندگی و زندگی را از مرگ پدید می آورد...

چه چیزی باعث شد فقیر و غنی کنار هم، پهلو به پهلو، دست در دست هم نابودی حکومت آن دوران را فریاد بزنند؟ چه چیزی باعث شد شهری و دهاتی همه یک چیز را بخواهند؟

پاسخ این پرسشم را در دین اکثریت یافتم. دین بود که دیوارها را برداشت. دین بود که فقیر و غنی، شهری و دهاتی، درس خوانده و درس نخوانده، ترک و لر و فارس و بلوچ و عرب و کرد و ترکمن و ... را در یک کانون مشترک مجتمع کرد و بعد به گردش انداخت.

گردشی که نتیجه اش انقلاب بود. انقلابی که رنگ دین داشت. این برای من حقیقتی است که با اینکه در آن زمان مکان حساس نبوده ام اما درکش کرده ام. اما این را نیز می دانم که، حقیقت دین هر چه که باشد فردفرد مردم من، بخشی از آن را با خود داشتند بخشی که گذر زمان باعث شده بود با فرهنگ و قومیتشان تلفیق شود و گاه رنگ تعصب و تهجر هم بعضا به خود بگیرد. گاه با حقیقت دین زاویه ای تند داشته باشد گاه باز، گاه قائمه و گاه صفحه اما از تاریخ درس گرفته بودند که

آب دریا را اگر نتوان کشید ... هم به قدر تشنگی باید چشید

این اصل همیشگی دین اکثریت مردم من بوده است در همیشه ی تاریخ هم کیشان من.

بنا به آنچه یافتم، مردم من کوشیدند با آنچه خود داشتند شروع کنند، خود را هم بی نیاز از داشته های سایر اقوام بشر نمی دیدند اما رفع نیازشان به قیمت اسارت از دست دادن همان بخش از دینشان را هم برنمی تابیدند.

و این تاوان است... تاوانی که مردم من همچنان هم می پردازند.

انتخاب من انسان امروز این است که  عده ای که میخواهند دین نباشد حرفی از قوانین خدا در گوشه ای از ملک خدا نباشد و یا می خواهند نسلی را تربیت کنند که دیگر حاضر نباشند تاوان داشتن همان بخش از دین را بدهند، در حد خودم، نگذارم به آنچه مدنظر دارند برسند. و تلاشم این است که راهی برای یافتن حقیقت دین بیابم.

او یک نفر بیشتر نیست. یک نفر که به اندازه ی توانایی و امکاناتی که دارد سعی می کند در دو میدان مبارزه کند میدانی درون خود و میدانی بیرون از خود و راز موفقیت در میدان بیرون را موفقیت در میدان درون دیده...

اما این را نیز می داند که از این یک نفرها بسیار هستند... کسانی که بسیار بهتر از او  مبارزه کرده اند و همچنان مبارزه می کنند.

به امید پیروزی نهایی مبارزان حقیقی در راه رهایی انسان از اسارت

پایان...

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۱/۰۹ساعت 21:3 توسط | |

دكتر شريعتي انسان ها را به چهار گروه زير دسته بندي كرده است:

دسته اول ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند:

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند:

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است. 

دسته سوم ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند:

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند:

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.



نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۲ساعت 8:20 توسط | |

به نام آفریدگاری که بصیر بالعباد است و علیم بذات صدور...

پس ای انسان! بنگر که را گول میزنی؟!

اما نزاع درونی من همچنان پابرجا بود، با انقلاب، ظاهر نظامات در هم شکست، اما چه نظامی باید شکل می گرفت؟

ایران، خاکی آریایی، با ترکیبی از قومیت های مختلف، فارس، ترک، لر، عرب، ترکمن، کرد، بلوچ و... و هزارویک زیر قومیت دیگر، با رنگ ها و شیوه های متنوع زندگی طرز فکرهای مختلف، نگرش های متنوع، تفاوت های فرهنگی گاه سر به فلک زده چه چیزی باعث شد همه، سراسری اینگونه علیه نظام حاکم خروشیدن بگیرند؟

عده ای پاسخم را اینگونه دادند: فشار اقتصادی و فقر. عده ای گفتند: ما از نظر اقتصادی در آن دوران بهترین موقعیت را داشتیم. یک انقلاب سیاسی فرهنگی بود. عده ای گفتند: صرفا خفقان، نبودن دموکراسی. عده ای هم گفتند: این یک گذر تاریخی بود اتفاقی بود که می افتاد اگر ۵۷ نمی افتاد ۶۷ حتما می افتاد و اگر ۶۷ نمی افتاد شاید سالی دیگر.

به پاسخ ها که می نگرم نقض ها و نقص های آشکاری در آن می بینم که نشان می دهد نمی تواند پاسخ کامل و صحیحی برای پرسشم باشد.

عده ای که گفتند، فشار اقتصادی و فقر؛ از گفته ی آنها این نتیجه می شود که دو عده انقلاب کردند یکی عده ای آدم گشنه و دوم عده ی کمی بچه پولدار که نمی توانستند تبعیض اقتصادی را ببینند. در حالی که بررسی دقیق کسانی که انقلاب کردند برای یک وجدان بیدار چیز دیگری را نشان می دهد.

عده ای گفتند: ما در شکوفایی اقتصادی بودیم و انقلابمان فرهنگی سیاسی بود؛ از آنها می پرسم که آن ملت با این تنوع فرهنگی بسیار بالا، با تعصبی که هر قومیت نسبت به باورها و فرهنگ ها و آداب و رسوم خود دارد چگونه می توانند خواستار یک فرهنگ واحد باشند؟ البته اگر تهران را = ایران نگیریم. هر چند خود تهران هم بخاطر مهاجرت سایر اقوام و ... دارای بافت های فرهنگی متفاوت است. یا شاید بهتر بود در هر منطقه، با هر قومیت، یک فرهنگ و یک پایگاه سیاسی برقرار می کردیم!

عده ای گفتند: صرفا خفقان و نبود دموکراسی. می گویند روزنامه رکن چهارم دموکراسی است. چند درصد مردم ایران در آن دوران اهل مطالعه روزنامه و سایر مظاهر دموکراسی مثل رای دادن، و... بودند؟ بیایید واقع بین باشیم و خودمان را محدود به برخی فضاهای روشنفکری نکنیم. بیایید بررسی کنیم چرا کتاب های ممنوعه استاد شریعتی روشنفکر، در بین جوانانی که بعضا فقط تحصیلات دبیرستانی داشتند و حتی نمی دانستند روشنفکری یعنی چه اینقدر طرفدار داشت. حتی در برخی از روستاهای دورافتاده ی آن دوران؟

عده ای هم گفتند: اتفاقی بود که بالاخره می افتاد امروز نشود فردا می شود فردا نشود پس فردا پس فردا نشود فرداهای دیگر. اینها کسانی هستند که با غیب رابطه مستقیم دارند!

این پاسخ ها هیچ کدام نمی توانست پاسخ کامل و صحیحی برای پرسش من باشد. چه چیزی باعث برداشته شدن دیوارهای قومیت در بین مردم من شد؟ کسی می تواند دیوارهای قومیت و تعصباتی که وجود داشت و دارد را ببیند که خود این ها را درک کرده باشد. چه چیزی باعث شد مردمانی که خروج زن را از منزل نمی پسندیدند و به شدت برخورد می کردند، خود زنان را تشویق به خروش کردند؟ چه چیزی باعث شد فقیر و غنی کنار هم، پهلو به پهلو، دست در دست هم نابودی حکومت آن دوران را فریاد بزنند؟ چه چیزی باعث شد شهری و دهاتی همه یک چیز را بخواهند؟

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۵ساعت 12:0 توسط | |

بسم الله الرحمن الرحیم

به مسیر زندگی ام که می نگرم نقطه سر خط های بسیاری را می بینم که بیشتر آنها نشان از رها کردن و ناقص گذاشتن تصمیمات و کارهایی که می خواستم انجام بدهم و ندادم دارد. اما درست بعد از یک نقطه سر خط تکان دهنده، تصمیم گرفتم از آن به بعد نقطه سر خط را فقط زمانی بگذارم که تصمیمم را عملی کرده باشم.

مطالب ناقصی در اینجا دارم که باید کاملش کنم. مطالبی که زمان، ناقص بودنشان را از یادم برده بود.

۱. رسانه ها: به مدد کنکور ارشد و ۳ ماه مطالعه مستمری که دراین موضوع داشته ام آگاهی هایم در این باب منظم شده است. اگر خدا بخواهد این موضوع را با شکلی متفاوت در راه امید ادامه خواهم داد. اما پیش از آن به یاری سبزتان نیازمندم. فایل های رسانه ها که قبلا در آرشیو وبلاگ بود قابل دسترسی نیست. از نویسنده های قدیم و جدید و مخاطبانی که این فایل ها را قبلا دانلود کرده اند خواهش می کنم اگر فایل ها را دارند و زحمتی نیست به این آدرس میل کنید. Pgu1384@gmail.com

2. انتخاب من: انشاالله در همین جا خاتمه می یابد. همون قضیه همیشگی: دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره.( فقط خدا می دونه که چقدر از این ضرب المثل لجم می گیره. اما زیادم بکارش می برم. خدایا همتی، اراده ای، ضرب المثل جدیدی خلاصه یه چیزی به ما عطا کن تا اینقد ما این ضرب المثل چی چی شده رو بکار نبریم. آمین یا رب العالمین)

3. بررسی وصیت نامه الهی-سیاسی امام خمینی(ره): این دیگه به آبروم بنده... ایشالله بعد از مورد دوم....

در پناه خدا...                                                          

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۴ساعت 20:19 توسط | |

صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو

از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو

آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...

از آنچه که ما دوست نداریم نگو!                

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۰ساعت 8:12 توسط | |

سلام بچه ها خوبید همه؟با اجازه شما قالب وبلاگو تغییر دادم

بدون تصمیم  قبلی بود اما شد دیگه

یکم مطالب وبلاگ از این به بعد تغییر میکنه ازم دلخور نشید  چونکه کلمه عبور وبلاگ رو هم تغییر دادم البته اگه کسی بخواد بهش کلمه عبور رو میدم اما قبلش خوب فکر کنه ببینه خودش نمیخواد وبلاگ مستقل داشته باشه

راستی از همتون به خاطر زحمتهایی که برای وبلاگ کشیدید ممنونم

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۱۹ساعت 15:10 توسط | |

زنگ خورد

ناظم صبح آمد سر صف

توي برنامه صبحگاهي

رو به خورشيد گفت:بازهم

 دفتر مشق ديروز خط خورد

و كتاب شب پيش را

ماه

با خودش برد

آي خورشيد!

روي اين آسمان

روي تخته سياه جهان

با گچ نور بنويس :

زير اين گنبد گردو كورو كبود

آدمي زاد،هرگز

دانش آموز خوبي نبود

نويسنده:عرفان نظرآهاري

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۰۹ساعت 9:52 توسط | |

سلام به اهالی نسل واصل

من بالاخره با خودم کنار اومدم و مستقل شدم. اگه مایل بودید می تونید منو اینجا پیدا کنید. اسم اتاق فکر من، راه امید هستش که با آدرس نسل امید گوشه ی وبلاگ لینکش کردم. خوشحال میشم اونجا ملاقاتتون کنم.

نسل واصل عزیز خدانگه دار... بهت سر می زنم... امیدوارم ...

همین

در پناه خدا...

نویسنده: منتظرالمهدی
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۰۹/۱۵ساعت 18:52 توسط | |

سلام...

شب 13 آبان بود، کنترل تلویزیون به دست، بی هدف کانال های تلویزیون رو یکی یکی رد می کردم. به کانال جام جم که رسیدم زیرنویس کانال باعث شد مکثی کنم، (سینمایی تخت جمشید سر روزولت). نام روزولت منو یاد کودتا 28 مرداد می انداخت. با خودم گفتم به نظر فیلم خوبی میاد. من آخراش رسیده بودم. فیلم، ماجرای یه مستندساز نصف آمریکایی- نصف ایرانی رو به تصویر می کشید که به ایران اومده بود، چون دیر رسیده بودم نمی دونم دقیقا هدفش از اومدن به ایران چه بود اما استنباط من از همون بخش هایی که دیدم اینه که اخیرا این آقا داشته رو یه مستند کار می کرده که سوژه اون نشون دادن حالات یک Hostage یا گروگانه بدون در نظر گرفتن اینکه علت گروگانگیری چه بوده. یه چیزی تو مایه های حالات یک انسان گروگان به صرف اینکه گروگانه، بدون در نظر گرفتن گذشته ی فرد. آقای فریمن از نصفه ی ایرانیش یه منزل در ایران داشت که اونجا اقامت می کرد. دو شخصیت دیگه فیلم یکی، شخصیت لیلا، کارشناسی علوم ارتباطات اجتماعی، کارشناسی ارشد علوم سیاسی در حال حاضر خبرنگار و دیگری، امیر عکاس، که برای انجام مصاحبه با قرار قبلی وارد لوکیشن خانه فریمن می شوند. مصاحبه شروع میشه اواسط کار آقای فریمن برای آوردن چای به آشپزخونه می ره. وقتی برمیگرده می بینه امیر نیستش از لیلا می پرسه امیر کجاست. لیلا جوا می ده رفته از خونه عکس بگیره. بعد از تعارف چای به لیلا، به بهانه ی آوردن یه کتاب برای لیلا میره ببینه امیر کجاست و امیر رو در اتاق خوابش پیدا می کنه. خصوصی ترین بخش خونه اش. فریمن با عصبانیت امیر و از اتاق خوابش بیرون می کشه. وقتی آقای فریمن  میخواد لیلا و امیر رو از خونه اش بیرون کنه. لیلا با یه لبخند به آقای فریمن میگه: آقای فریمن، شما تا وقتی ما با قرار قبلی و برای مصاحبه به اینجا اومدیم با روی خوش از ما پذیرایی کردید اما همینکه ما بدون اجازه وارد حیطه خصوصی شما شدیم و در کارتون فضولی کردیم ما رو از خونتون بیرون می اندازید. ما هم در جریان گرفتن سفارت آمریکا همین عکس العمل شما رو داشتیم.- نقل به مضمون-

صبح روز بعد فریمن با یه اسلحه به دفتر روزنامه می ره و دست و چشم لیلا و امیر می بنده و با همکاری رضا راننده خصوصیش فشار روانی زیادی رو با شلیک های پیاپی و القای اینکه رضا تیر خورده به اون دو نفر وارد می کنه و از حالات اون دوتا فیلم می گیره. آخرای ماجرا لیلا از اونجا که بعد از شنیدن صدای شلیک بوی باروت حس نمی کرده می فهمه اینا همش بازیه. بعد از اینکه فیلمی که از عکس العمل ها و حالات لیلا و امیر گرفته شده رو دیدند. فریمن به لیلا می گه: کار من نشون دادن همینه، حالات و احساسات و فشارهایی که به یه انسان در حالتی که گروگانه میاد. لیلا در پاسخ می گه: ولی ما این ترس و فشار حقمون نبود باید دید اونا- منظور گروگان های سفارت آمریکاست- آیا همچین ترسی حق شون بوده یا نه. و بعد اسنادی که از سفارت آمریکا بدست اومده بود از خیلی قبل تر از کودتای 28 مرداد و بعدش و کشته ها و خرده فرمایشات آمریکایی ها که کی بیاد کی بره و ... رو به فریمن نشون می ده. و هدف فیلم با گفتن این جمله توسط فریمن که : (من از نیمه آمریکایی خودم می گم، واقعا شرمنده ام.) عملا محقق می شود. حالا بماند چرا یه مستندساز اونم کسی که هدفش نشان دادن حالات گروگان، در قالب گروگانگیری سفارت آمریکا در ایران بوده، نباید از وجود اسنادی که از سفارت بدست اومده که به زبان انگلیسی هم منتشر شده آگاهی ندارد!؟

تا اینجا شد، من، سینمایی تخت جمشید سر روزولت، و پنجاه درصد از فریمن مستند ساز .... حالا ادامه ی ماجرا...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۸/۱۵ساعت 14:49 توسط | |

Design By : Night Melody