|
سلام هنوز كساني هستند كه خدا را فراموش نكرده اند و به وعده هايش يقين دارند... آنها منتظرند منتظر آخرين ذخيره ي خدا آنها به وعده هاي خدا يقين دارند آنها خدا را دوست دارند، خدا آنها را دوست دارد، در برابر هم فروتن اند و نسبت به هم مهر مي ورزند ولي بر كافران سرافرازند... در راه خدا جهاد مي كنند و در كارهايشان از سرزنش هيچ سرزنش كننده اي بيم ندارند، هيچ قدرتي در مقابل آنها ياراي ايستادن ندارد...آنها با يقينشان دشمنان خدا را به زانو در مي آورند......... و آنهايند كه زمين را به ارث مي برند....آنهايند خلیفه الله... آری حزب الله... همیشه پیروز واقعی صحنه نبرد حق با باطل است.............. هميشه در حسرت پيوستن به همچين گروهی بوده ام، گرچه عملم اندك و حرفم بسيار بوده است...فقط حسرت.... به عمل كار برآيد به سخن راني نيست.... پس من هم مانندهمه ي تماشاگران سكوت مي بايدم... تلويزيون، ماهواره، اينترنت، اينها همه هستند چه بخواهيم و چه نخواهيم. سوالي كه پرسيده ايد شايد بيش از دوسال باشد كه ذهن مرا به خود مشغول كرده است؛ درست از وقتي كه تصميم گرفتم روي موضوع كاركرد رسانه ها كار كنم؛ چون تاثيرش را با همه وجودم روي خودم درك كرده ام؛ بعد از دو سال به اين نتيجه رسيدم كه يك راه بيشتر نداريم و آن اين است كه تك آنها را با پاتك جواب بدهيم، فيلمي را چند سال پيش ديدم كه نقش اول آن با اينكه عضو سيا بود اما از جانب سازمان سیا تحت تعقیب بود؛ يكي از ديالوگ هاي فيلم اين بود كه يك مامور قديمي بازنشسته سيا به نقش اول فیلم گفت: تنها راه نجاتت اين است كه از وسايلشان عليه خودشان استفاده كني. به اين نتيجه رسيدم اما واقعانمي دانستم چگونه بايد ادامه دهم موضوع را با همه علاقه اي كه داشتم رها كردم تا اينكه همين اواخر دوباره تصميم گرفتم شروع كنم؛ با سوال شما شروع كردم شايد حداقل كاري كه براي كودكان امروز بتوانيم انجام دهيم آگاهي دادن به والدين و حساس كردن آنها نسبت به موضوع باشد و اينكه آنها (شركت هاي سازنده)مي خواهند كه اين فيلم ها و كارتون ها براي ما يك جريان گذرا باشد و وسيله اي براي پر كردن وقتمان؛ و اين يعني دزديدن فرصت زندگي كردن... مگرنه اين است كه ما فقط يك بار به دنيا مي آييم و براي رسيدن به ابديت همين يكبار را فرصت داريم چرا بگذاريم اين فرصت اينگونه بگذرد؟ هدف از آمدن ما به اين دنيا چه بوده است؟ پشنهاد مي كنم "دنياي شگفت انگيز نو" آلدوس هاكسلي را بخوانيد( مي توانيد خلاصه آن را در ابتداي كتاب زندگي در عيش، مردن در خوشي؛ نيل پستمن بيابيد) اصلا مسئله سر اين است كه آنها نمي خواهند ما به اين سوالات فكر كنيم . و بعد به راحتي به اهدافشان برسند غافل از وعده هاي قرآن... اما؛ و مكرو ومكرالله و الله خير الماكرين... صحبت نكردن والدين با فرزندان، درست همان فاصله اي است كه هميشه وجود داشته اما دنياي امروز به آن عمق بيشتري داده است؛ يك خانواه را مي بيني با اينكه همه در يك اتاقند و كنار هم نشسته اند اما واقعا از هم دورند، فاصله اي به اندازه ی دنيايي از مفاهيم و احساسات مختلف؛ چون همه با هم به تماشاي تلويزيون اين جعبه جادويي نشسته اند.(وای اگردر لحظه حساس فیلم زنگ در خانه به صدا درآید) آماري را چند سال پيش اخبار ايران مهد عاطفه و مهرورزي در دنيا، از متوسط صحبت كردن والدين ايراني با فرزندانشان منتشركرد كه واقعا يك هشدار است، حدس بزنيد اين متوسط چقدر است؟.... 4 ساعت؟....3 ساعت؟.... 2ساعت؟...... نه؛ 30 دقيقه؟؟!! حالا خود به نظاره بنشنيد اين مصيبت را.... واقعا مصيبت بزرگي است... جاي آغوش گرم و پرمهر مادر وپدر را تام و جري، حنا، و... پر كرده است گرچه در شهرهاي كوچك هنوز به اين حادي نشده، اما واقعا يك هشدار است.... قرار نيست فرزند ما هيچ كارتون يا فيلمي را نبيند، بلكه با آگاهي ببيند؛ اي بسا كه كودك ما قرار باشد روزي در اين مبارزه تاريخي شركت كند؛ پس چه بهتر كه با آگاهي باشد و قبل از شروع نبرد، بازنده نباشد... شايد ما وسيله اي باشيم براي دادن آگاهي به نسل بعد از خود، پس چه بهتر كه خودمان را تا فرصت داريم آماده كنيم.... و براي نسل هاي فردا... هركدام از ما فرصت داريم همانطوري كه حضرت آقا درصحبت هايشان با نخبگان در مهر 86 فرمودند، الان طوري عمل كنيم كه 50 سال ديگر دينمان و كشورمان در فلان قله باشد، شايد ما در آن روز نباشيم اما همين قدر كه حركت امروز ما يك هزارم ثانيه رسيدن به قله را سريعتر و آسان تر كرده باشد، افتخاري است. از يك جايي بايد شروع كنيم؛ نقطه شروع ما مي تواند از يك چيز كوچك باشد مانند يادگيري يك نرم افزار، به همين سادگي... و روزي شايد همين حركت وسيله اي شود براي زدن يك پاتك قوي به آن همه تك.... ان شاءالله
ناگاه آسمان حیات آدمی در کره ی خاک شکافت و بارقه های نور بر آن تابیدن گرفت ...
![]() میلاد با سعادت دخت نبی اکرم ، زهرای اطهر ... ،او که عصمت الله الکبری و حجت الله علی الحجج بود را بر عموم شیعیانش تبریک گفته و امیدوارم در عرصه ی زندگی این جهانی و جهان عقبی ، مشمول لطف و نظر این بانوی گرامی باشیم ...
و اما بعد ، چندین و چند بار نقد شما را مطالعه کردم ... از اینکه وقت گذاشته و مقاله را تا به آخر خوانده بودید بسیار سپاس گذارم . پاسخ هایی را برای پرسش های شما فراهم آورده ام که امیدوارم مفید واقع گردد... در مورد سوالات پیشین شما نیز ، متأسفانه به علت فاصله زمانی و یاری نکردن حافظه و در دسترس نبودن اصل مطالب ، از فضای ذهنی مرتبط با آن خارج شده و فعلاً جوابی برای پرسش های شما ندارم ... در نهایت از اینکه گاه غامض و پر تکلف نوشته و یامی نویسم پوزش می طلبم ... ای جماعت... ای جماعت چطور حالاتتون قربون اون فهم و کمالاتتون گردنتون پیش کسی خم نشه از سر بنده سایتون کم نشه راز و نیاز بندگیتون درست حساب کتاب زندگیتون درست باز یه هوا دلم گرفته امروز جون شما دلم گرفته امروز راست و حسینیش نمی دونم چرا بینی و بینیش نمی دونم چرا فرقی نداره دیگه شهر و روستا حال نمیدن مثل قدیما دوستا شاپرکها به نیش مجهز شدن غریب گزها هم، آشنا گز شدن شعرم اگر سست و شکسته بسته است سرزنشم نکن دلم شکسته است آدم دل شکسته بش حرج نیست شعر شکسته بسته، بش حرج نیست تا که می افته دندونای شیری روی سرت می شینه گرد پیری کمسیون مرگ میشه تشکیل درو میشن بزرگترای فامیل یکدفعه همکلاسیا پیر میشن هم بازیا پیر و زمین گیر میشن رمق نمونده تا بریم صبح زود پیاده تا امام زاده داوود گذشت دوره ای که ما یکی بود خدا و عشق آدما یکی بود تو کوچه های غربی صناعت عشق گرفتن از شما جماعت درسته دیگه توی شهر ما نیست دلی که مثل کاروانسرا نیست یک چیز می گم ایشا الله دلخور نشی قربون اون دلای تک سر نشین شهر بدون مرد شهر درده قربون شکل ماه هر چه مرده مردای ده، مردای کاه و گندم مردای ده مردای خوان هشتم مردای پشت کوه مثل خورشید تو دلشون هزار جام جمشید کیسه چپقها به پر شالشون لشکر بچه ها به دنبالشون بیل و کلنگشون همیشه براق قلیونشن برا دماقشون چاق صبح سحر پا میشن از رختخواب یکسره رو پان تا غروب آفتاب چهار تای رستمن به قد و قامت هیکلشون توپ، تنشون سلامت نبوده غیر گرده گلاشون غبار، گر نشته رو کلاشون کلامشون دعا، دعاشون روا سلام و نون وعشقشون بی ریا مردای نازدار، مرد شهرن با خودشون همین قبیله قهرن مردای اخم و تا له بی دلیل مردای سر شکسته زن ذلیل مردای دکترای حرف جدول مردای نق نقوی لوس تنبل لعنت و نفرین می کنن به جاده اگر برن چهارتا قدم پیاده مردای خواب تو ساعت اداری تازه دو ساعتم اضافه کاری توی رگاشون می کشه تنوره تیری گلیسیرین و قند و اوره انگار آتیش گرفته ترمه هاشون همیشه تو همه سگرمه هاشون به زیر دست، ترشی و عبوسی به منشی اداره چاپلوسی برای جستن از مظان شک ها دایره المعارفی کلکها بچه به دنیا میارن با نذور اغلبشون یکی، اون هم به زور پیش هم از عاطفه دم می زنن پشت هم اما، واسه هم می زنن اینجا مهم فقط مقام و پسته مردای شهری کارشون درسته مشتی حسن چای سماورت کو سینی و با قالی گل پرت کو ای به فدای ریخت و شکل و تیپت بوی چپق نمی ده عطر پیپت مشتی حسن قربون میز و فایلت قربون رنگ گوشی موبایلت اون که دهاتی و نجیب مشتی میون شهریا غریب مشتی قدیم ترا قاتله هم صفت داشت دزد سر گردنه، معرفت داشت اون قدیما که نقل تربیت بود آدم کشی یه جور معصیت بود معنی نداره توی عصر سی دی بزرگ و کوچیکی و ریش سفیدی تقی به فکر رونق نقی نیست کسی به فکر نفع مابقی نیست مقاله ها پشت هم اندازیه جناح و باند و حزب و خط بازیه بس که به هر طرف ستادمون رفت صراط مستقیم یادمون رفت ارزشمون به طول و عرض میزه چقدر میز و صندلی عزیزه تموم فکر و ذکرمون همینه که هیچکی پشت میزمون نشینه یه عمر دو دو زده چشم و چالت که خش نیفته روی میز کارت اونا که مرد و زن دعاگوشون بود میز ریاست سر زانوشون بود بیا بشین که میز اگه وفا داشت وفا به صاحبای قبر ما داشت قدیم که نرخها به طالبش بود ارزش صندلی به صاحبش بود فقیه اگر بالای منبر مینشس جوون سه چار پله، پایین تر مینشس معنی شان و رتبه یادشون بود حرمت مردم به سوادشون بود روی لبت خوبه تبسم باشه دفتر کارت، دل مردم باشه مردا بدون میز هم عزیزن رفوزه ها، همیشه پشت میزن خلاصه قصه اونقدر درامه که ایدز پیش دردمون زکام فتنه و دعوا سر نون مشتی دوره آخر الزمون مشتی جسارتا شعرم اگه غمین بود بقول خواجه خاطرم حزین بود دعا کنیم که حالمون خوب بشه تا شعرمون یه ریزه مرغوب بشه هر چه گشتم نام شاعرش را پیدا کنم نیافتم ![]() درست یادم نمی آید ولی شاید سه یا چهار سال پیش بود .
هنوز سلام نماز عصر را نداده بودم که فضای مسجد ، پس از چند لحظه سکوت ، دوباره پر از همهمه شد ... توی اون شلوغی ، بار دیگر غرق در خلوت خودم شدم . چند روزی می شد که کتاب (خدا بود و دیگر هیچ نبود) را تمام کرده بودم . اندیشه های عجیب یک مرد (...) ذهنم پر شده بود از سوال هایی که جوابی برایشان نمی یافتم . پرسش هایی که در آن سالهای پریشانی ، حتی یک لحظه هم رهایم نمی کرد . با خودم می گفتم چرا روحی با این همه عظمت ، می بایست اسیر در رنج و درد ناله سر داده و دیگر فراتر از آن هیچ نگوید ؟ مگر غایت حیات آدمی تحمل رنج است ؟آیا او غایت حیات را دریافته است ؟ آیا جستن حیاتی پاک ، بهتر از گردیدن بر مدار مرگ نیست ؟ چرا این روح نا آرام ، آرامش پس از توفان را نمی یابد ؟ چرا با نگاهش ، هر لحظه شراره های درد را بر خرمن هستی اش زده و خود بر فراز آن به تماشا می نشیند ؟ چرا ... چرا و چرا ؟ گاه او را با بودا مقایسه می کردم که انسان را اسیر در چنبره گریزناپذیر رنج و درد به تصویر کشیده و او را محکوم به تحمل این رنج می داند تا در بستر آن ، روح نا پاک آدمی پالایش یافته و شایسته حضور در سرزمین خدایان گردد و گاه با ابوذر ، که حتی در برهوت ربذه نیز فریاد و خروشش خاموشی نگرفت . ولی مگر در این تلاش بی پایان ، تاب و توان آدمی تا چه حد است ؟ غرق در این افکار بودم که ناگاه ، ندای تلاوت قرآن ، خلوتم را بر هم زد ... انگار نوری از افق ، تاریکی و ظلمت را کنار زده ، آرام آرام پهنه سینه ام را فرا گرفت ... پاسخم را یافته بودم . قاری با لحنی دلنشین ، قرآن می خواند : و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسوره من مثله وادعوا شهداءکم ( سوره بقره - آیه 23) تمام وجودم را شرم فرا گرفته و بغضی سنگین ، نگاهم را می لرزاند ... آری ... داشت یادم می رفت که روح او تا بدانجا اوج گرفته بود که دیگر آسمان حیات ما برایش تنگ می آمد . آری ... داشت یادم می رفت که همیشه رسم روزگار بر این بوده که ( عاشقان سرمست از جام شهود *** عاقلان وامانده در بود و نبود ) ... آری ... داشت یادم می رفت که او خود را شمعی کوچک به تصویر کشیده بود که در سیاهی شب انسان ، راه را برایش روشن می کرد و خودش آب می شد ... شناختی ... چمران را می گویم ... او که با نگاهش هر لحظه بر روحم سیلی می زد تا از یادم نرود آنچه را که داشت از یادم می رفت ... ![]() مطلبی خواندنی درباره دکتر چمران ، از زبان هیام عطوی (یکی از شاگردان دکتر در مدرسه جبل عامل-جنوب لبنان) را نيز براي شما مي گذارم . قابل توجه اهالی دغدغه ، شماره سوم این نشریه ، نسخه بهار 87 منتشر شد .
با عناوینی چون: و سلام نام خداست... داستان مصور دهکده کوچک جهانی نقدی بر خویشتن خویش! همین حوالی... حرف آخر و مطالب خواندنی دیگر یکی از ویژگی های این شماره ، طراحی و صفحه بندی جدید نشریه می باشد ، شما می توانید نظرات و برداشت خود را از نشریه در قسمت نظرات بیان نمایید . (از توجه شما متشکریم) برای دانلود نشریه روی عکس کلیک نمایید. |
|