|
همه چیز با یک اتفاق کوچیک و زنده شدن یک خاطره ایام کودکی کلید خورد. کلاس اول، روز اول و اولین گریه ترس از کلاس درس و معلم مادر در حالی که روپوش مدرسه را تنش میکرد با چشمهای مهربونش نگاهش کرد و گفت: عزیزم از بابات به دل نگیر. اون دلش میخواد تو درس بخونی و شاگرد اول مدرستون باشی. اگه از روز اول بترسی که نمی تونی آرزوی اونو برآورده کنی. اون دوست داره که دعوات میکنه. میخواد تو زودتر تنها رفتن به مدرسه و بعدش درس خوندن و نوشتنو یاد بگیری.
در حالی که با دکمه های روپوشش بازی میکرد و منتظر همراهی مادرش برای رفتن به مدرسه بود، جواب داد: این چه دوست داشتنیه که بابا هر وقت فکر میکنه من الان باید چیزی یاد بگیرم اما من دوست ندارم اونو یاد بگیرم فورا میگه: اگه اینکارو نکنی بچه من نیستی، یا میگه از این به بعد دیگه دوست ندارم، یا میگه تا وقتی خودم باهات حرف نزدم با من صحبت نکن. آخه مامان جون این چه دوست داشتنیه؟ اصلا من فکر می کنم بابا منو دوست نداره و برای اینکه منو از خودش دور کنه اینکارا رو میکنه. از اولشم می دونستم. مادر که از جاضر جوابی کلاس اولی خودش خنده اش گرفته بود دستشو گرفت و گفت: مدل بابات اینجوری، دوست داشتنش اینطوریه،ضمنا تو رو هم خیلی دوست داره. در حالی که شونه هاش رو از نفهمیدن حرف مادر بالا می انداخت جواب داد آخه شما چرا اینطوری نیستی؟ اشتباه هم بکنم دعوام نمی کنی، تهدیدم نمی کنی، با همه اشتباهاتم دوستم داری، باهام قهر نمی کنی... در خودش احساس مطبوعی از سپردن دستهاش به دستهای مهربان مادرش در خود احساس میکرد، هنگامی که از خانه خارج میشدند مادر بهش گفت: دوست داشتن پدرها با دوست داشتن مادرها فرق داره. اما اینو بزرگ بشی میفهمی، الان بهش فکر نکن ولی بدون بابات خیرتو میخواد. حالا هم گریه نکن و اشکاتو پاک کن . یه کم تند تر راه برو تا روز اولی دیر نرسی. باقی مونده اشکاش رو از روی صورتش پاک کرد و با خودش فکر کرد کاش زودتر بزرگ بشم تا بفهمم چرا بابا اینطوریه. الان بیست و اندی سال از اون روزها میگذره و بارها و بارها و بارها این رفتارها پدر تکرار شده و الان میفهمه که منظور مادرش از تفاوت دوست داشتن پدر و مادر چیه؟ فهمیده که مادر فقط محبت میکنه بدون اینکه انتظاری داشته باشه،حتی اگر انتظاراتش رو برآورده نکنی باز نمی تونه اشک رو تو چشمای بچش ببینه. اگر بچش بدترین آدم روی زمین هم باشه باز وقتی به خطر می افته اولین کسی که دلش میلرزه مادره. اما پدر دوست داشتنش جنس تربیتی داره. اگه فلان کارو بکنی دوست دارم. اگه معدلت خوب بشه اخلاقش باهات بهتر از همیشه میشه اما اگه کم بشه تحویلت نمی گیره و... در واقع میخواد با نوع برخوردهاش تربیتت کنه. من فکر می کنم پشت دوست داشتن پدر واژه تربیت کردن جایگاه ویژه ای داره اما پشت دوست داشتن مادر هیچ اگر و امایی یا شرط و شروطی نخوابیده. این نظر من بود شما چی فکر میکنید.؟ داد معشوقه به عاشق پيغام که کند مادر تو با من جنگ ديد كز آن دل آغشته به خون آيد آهسته برون اين آهنگ: راستی یه سوال: به نظرتون محبت خدا نسبت به بندگانش از نوع جنس محبت پدره است یا مادر؟ یا به عبارتی خدا پدرانه محبت می کنه یا مادرانه؟ حر ۸۸/۷/۷ |
|