تبليغاتX
وبلاگ گروه مطالعاتی مهدویت دانشگاه خلیج فارس بوشهر
این متن ، بی هیچ ایهام و کنایه یی ، صرفاً بازخوانی دوباره ی یک خاطره ی قدیمی است ... البته شاید ، مخاطب خاصی نداشته باشد ، ولی به هر حال ، حادثه یی بوده در متن زندگی واقعی نویسنده ... (!)

ماجرا بر میگرده به هفت سال پیش ؛ یه اتفاق شاید ساده (!) ... بلوایی به پا کرده بود که در نهایت ...

نویسنده : م - خزان

......................................................................

تیتر اول کاغذ اتفاقیه - عصر امروز - : قشمشم الدوله آزاد شد ...

توضیح سردبیر : قشمشم الدوله ، در پی شیوع آنفلانزای سوء برداشت در میان اهالی این دنیا ، از دربان جهنم ، برگه ی مرخصی استعلاجی گرفت ... (!)

قشمشم الدوله - همین دنیا ، همین لحظه - : ... آخه ، خوش انصاف ؛ چرا هر وقت ما گفتیم « ش » ، شما گفتی : فلانی ، شکر خورد . عجب دوره - زمونه یی شده ... بینم ، نکنه باز اون حاجی مکه ندیده ها ، هارت و پورت در کردن ... آآآآی نفس کش ...

سلیمانی (م- خزان) : نمی دانم چرا هر کس از ظن خود شد یار من ... این متن نوشته شده است تا افرادی را که از دور دستی بر آتش داشتند ولی سعی می کردند تا ما لحن خود را در کلام به حق خود ، ملایم تر کنیم ، توبیخ نماید ... حال اگر کسی ، برداشتی غیر از این داشته است ، ما حساب خود را از ایشان سوا کرده ایم ... این قلم به طور جدی ، از تمام مطالب نوشته شده در این وبلاگ (ما هم آدمی زادیم دیگه ، به درک با من نبود ، چهارشنبه سوری و ... )حمایت کرده و متن « یه اتفاق ساده » ، نیز هیچ تعبیری ، جدای آنچه گفته ایم ، نداشته و ندارد ...

قشمشم الدوله : بعضیا ، دست ما رو هم از پشت بستن ، ... قرار بود ما آدم بده باشیم و بعدش بریم جهنم ولی انگار ... ای بابا ... (!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/09ساعت 10:47  توسط   | 
پرسش : اگه وقت کافی نداشته باشم ، باید به درسم برسم یا فعالیت های اجتماعی و فرهنگی میان گروه های فعال دانشجویی ؟

پاسخ : باید توجه داشت که درس خواندن نیز جزیی از فعالیت های اجتماعی است و نباید آن را سوای این موضوع در نظر آورد ... کسانی که وقتی را برای درس خواندن ، و وقت مجزای دیگری را برای فعالیت های اجتماعی اختصاص می دهند ، چرا که هیچ ارتباطی بین این دو ندیده و گاه فعالیت اجتماعی را نوعی زنگ تفریح برای خود تلقی می کنند ... در نهایت به آن بلوغ اجتماعی که لازمه حضور در عرصه جدی زندگی است ، دست نخواهند یافت ...

بیاییم ، این سخن مدرس را بسیار جدی بگیریم که دیانت ما عین سیاست ما ، و سیاست ما نیز عین دیانت ماست ... البته اگر چه هنوز در پیاده نمودن این سخن در تنگناهای زندگی واقعی ، چندان مهارتی کسب نکرده ایم ولی این را نمی توان نشانی بر اشتباه بودن کلام مدرس به شمار آورد ...

اگر هنوز نیز نیاز به توضیح می بینید ، پرسش خود را در قالب مصادیق مورد نظر خودتان ، مطرح نمایید تا در حد توان ، پاسخی فراهم کنیم ...

نویسنده : سلیمانی خورموجی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/03ساعت 9:37  توسط   | 

ببخشيد...

ولي مثل اينكه امروز... تا 3 نشه بازي نشه...

بازم سلام

راستش دلم نيومد راجع به اتفاقات اين چند روزه چيزي ننويسم... شرمنده اخلاق ورزشكاري همه تون كه سال به دوازده ماه ورزش نمي كنيد!!!

شنيدي چي شده؟...

سمت رييس جمهور آمريكا، لنگه كفش پرت مي كنند و روز به روز چهره اش مخدوش تر ميشه... اما سمت رييس جمهور ما گوجه فرنگي، نه نشد همون تماته خودمون پرت مي كنند واما... روز به روز محبوب تر ميشه....

راستي چرا اينجوريه؟

اصلا  ميخواي بدوني ماجرا از چه قراره؟ خوب ... زياد سخت نيست... فقط با يه كليك ساده، حله... شك داري؟

سخنراني رييس جمهور در اجلاس ضد نژادپرستي دوربان2 ژنو

تازه ميتوني عكس هاشو هم ببيني.

اینم گوشه ای از بازتابش تو دنیا.... خداييش تركونده!

و اما آخر ماجرا هم

دو تا پيامك براتون گذاشتم، بفرستيد براي رفقا...

................................................................

غده كفر الهي لجن آلود شود

مي شود وعده حق كاش فقط زود شود

در ژنو ضربه تيغ جملات دكتر

غده را باز برش داد كه نابود شود

................................................................

براي دسترسي به تو، داد لازم نيست

رحيل و گوچ و عبور از بلاد لازم نيست

چه غم كه گر تو نباشي تو از بني الزهرا

براي "احمدي" بودن " نژاد " لازم نيست!

................................................................

همه ي اينها رو نگفتم تا شما بگویید فلانی طرفدار آقاي احمدي نژاده... اما چه كنم؟! ... حس عزت ديني و ملي كه سياست و انتخابات نمي شناسه، مي شناسه؟!!!

نويسنده: منتظرالمهدي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/02ساعت 22:53  توسط   | 

دوباره سلام!

27 خرداد 1384

نهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران

مردم تصمیم گرفتند... مردم گفتان امام و انقلاب را به خاطر آوردند.... مردم انتخاب کردند....

امروز اردیبهشت 1388

چهار سال گذشت....

اینبار مردم چگونه انتخاب می کنند؟! .... که را انتخاب کنم؟!

برای اینکه به این سوال پاسخ دهیم بد نیست سری به چینش سیاسی موجود بزنیم.

اگر بگوییم تب انتخابات پنج، شش ماهی است فضای سیاسی کشور را فراگرفته چیزی به گزاف نگفته ایم. امروز راهروهای خانه احزاب  بسیار شلوغ است و هر کدام از احزاب جناح های سیاسی با نشست ها و جلسات خود، یا به دنبال به اجماع رسیدن روی یک کانديدای واحد هستند و یا در تلاشند تا کاندیدای مورد نظر خود را انتخاب کنند. گرچه باز هم نمی توان با اطمینان کامل گفت که چه کسی تا آخر می ماند.

انتخاب کردن واقعا کار مشکلی است، اگر برای همان یک رایت احترام قائل باشی و باور داشته باشی که در مقابل این انتخابت مسئولی. خیلی جالب است که جریان طبیعی ریاست جمهوری 4 سال است. درست مانند 4 سال دانشجوییمان. یک کنکور سخت و سرنوشت ساز را پیش رو گذاشتیم با بیش از 200 سوال که با هر انتخاب صحیح یک قدم به انتخاب شیوه ی خاصی از زندگی نزدیک می شدیم.

اما انتخابات...

یک سوال پیش روی ماست.

به چه کسی رای دهم؟

پایین تر که می روی 4 یا 5 یا نهایتا 10 گزینه داری که انتخاب کنی. و با این انتخابت سرنوشت نه تنها خودت بلکه همنوعانت را تعیین می کنی، کمی آرام می گویم تا فقط من و تو بشنویم، با این انتخاب، ما داریم مسیر تاریخ را رقم می زنیم...

نكته:

قسمتي از متن حاضر و مقاله اي كه در ادامه با كليك بر روي كلمه انتخاب مي توانيد آن را دانلود كنيد در سري جديد نشريه دغدغه آمده كه انشاالله به زودي به چاپ خواهد رسيد. البته قبلا با مدير مسئول محترم نشريه هماهنگی هاي لازم صوررت گرفته است.

نویسنده: منتظرالمهدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/02ساعت 22:17  توسط   | 

سلام

شلوغی های زندگی گاه مانع از این می شود تا فرصتی را به خود اختصاص دهیم و به اطرافمان بنگیریم و گاه بیندیشیم آنچه را ارزش اندیشیدن دارد...

کلامی جهت تامل...

«هر کس با عصای موسی(ع) ایمان بیاورد با گوساله سامری ایمان از کف می دهد.اصل در دین ما،برهان است»

 

نکته:

نظر یادتون نره...

انشاالله امروز مطلب انتخابات را آماده  می کنم.

 

 

 نویسنده: منتظرالمهدی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/02ساعت 11:1  توسط   | 
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/30ساعت 10:2  توسط   | 

سلام بر تو ای درگاه لطف و رحمت خدا و حاکم و حافظ دین خدا

سلام بر تو ای خلیفه الله و نصرت بخشنده ی دین خدا

سلام بر تو ای حجت خدا بر خلق عالم و راهنمای بندگان به مقاصد الهیت

سلام بر تو ای تلاوت کننده ی کتاب خدا و مفسر و مبین حقایق آن

چهارشنبه سوری که...

حکایت انتقادی، که گوشه ی کوچکی از اشتباهات من و تو رو نشون می داد.

آهای همه ی اونهایی که با خوندن حکایت چهارشنبه سوری، داغ کردین و بهش حمله ور شدین نگفتین شاید، احتمالا، ممکنه، یک به هزار، گوش شیطون کر، راست گفته باشه...

حکایتی که وضعیت گذشته و امروز خیلی از ماها رو مشخص کرد، حکایتی که نمی گیم صد در صد درست بود، زیرا که میزان حق و باطلش هنوز دستمون نیست ولی گودی بود برای یه آزمون سخت .... آزمون سنجش ظرفیت...

ظرفیت ماهایی که ادعاهامون گوش عالم و آدمو کر کرده و خودمون نمی دونیم... می دونی چرا! چون اونقدر موج صدای ادعامون زیاد بوده که اول از همه پرده گوش خودمون رو پاره کرده و نمی ذاره بشنویم آنچه که باید بشنویم.

حر، منتظرالمهدی، دریا، حامیدر، دیگه ... دیگه، وحشت، امیدوار، (...)، قشمشم الدوله، دایی جون، وجدان بیدار شمایی که نظر دادنتون ثابت می کنه حتی یکبار مطلب رو درست نخوندی و با قیافه ای حق به جانب کلی هارت و پورت کردی، به قول یکی از دخترای آخر اتوبوس و....

همه مون آزمایش شدیم...

معیار سنجش این آزمایش ..... سنگ محک این ماجرا

پیر جماران: اسلام عزیز سیلی خورده، چرا ما نخوریم؟!

حاضری برای اسلام سیلی بخوری و دم نزنی، حاضری آبروت رو برای دینت گرو بذاری و دم نزنی؟!

حاضری اگه یکی مخالف کارات، حرفی زد به تریش قبات بر نخوره؟! و بگی شاید عمل من مشکلی داشته باشه؟!

حاضری برای یه بار هم که شده حرفی مخالف نظرت رو بشوی...

حاضری حرف به ظاهر تلخ بشنوی اما دست تلخ گو رو بگیری و بهش بگی شاید تو راس می گی، بیا با هم خوب باشیم.

نه اینکه از همون اول شمشیر رو هم بکشیم. ... گرچه از قدیم الایام گفتن حرف حق، تلخه... ولی با همه ی تلخیش شنیدن داره... البته اگه شهامت داشته باشی و تا آخرش رو، گوش بگیری.

شده با خودت فکر کنی، منی که دارم دیگرون رو از گناه دور می کنم اول بار خودم اونطوری شروع کردم...

شده با خودمون فکر کنیم شاید ما اونچه برای دیگرون حرج می دونیم و به خاطرش داریم همه رو از دم تیغ می گذرونیم یه روز برای خودمون عین ثواب می دونستیم و با قدم زدن توی همون کوچه به مقصدمون رسیدیم.

حالا چطوره برا دیگرون بده. شده فکر کنی، شاید واسه همینه که دیگرون به حرفهامون گوش نمی دن...

چون خودمون راه رو رفتیم، اما...

شده با خودمون فکر کنیم چرا این همه به دیگرون ظن بد داریم...

آهای همه ی اونهایی که به چهارشنبه سوری حمله ور شدین... با شمام... با خود خودتون...

پایان آزمون.... برگه ها بالا....

نه جانم... هیچکدوممون نمره ی قبولی نگرفتیم... هیچکدوممون...

آهای اونهایی که حاضر نیستید اشتباهایی که کردین رو بپذیرید ...

چهارشنبه سوری یه مشت کوچکش بود نمونه خروار، هر کدومتون یه جوری به در و دیوار کوبیدید تا خودش رو تبرئه کنه... از دین و امامش هم برای اثبات ادعای خود کم مایه نگذاشتید....

مهدی فاطمه(س) از امام حسین هم غریب تره، بگم از کجا؟!

سر جد هر کی قبول داریم، ابوالفضل امام زمان(عج) کیه؟! قاسم و علی اکبر امام زمان(عج) کیه؟!

نکنه باز می خوای باد به غبغبت بندازی و بگی: مگه ما مردیم، خوب من و تو دیگه!!!

نه جانم...

خیلی تلخه که ما حتی نمی دونیم زیر علم کی داریم سینه می زنیم و یقه پاره می کنیم...

ما بلد نیستیم چطور با هم باشیم و چطور باهم کار کنیم و چطور آیینه همدیگه باشیم، اونوقت....

نچ.... من و تو همون بهتره که هنوز در این بمونیم که وقتی وارد اتاق کارمون می شیم شک کنیم که سلام کردن وارد است یا وارد نیست... این همه مسئله اساسی برامون کشکه اما...

مخلص کلام اینکه:

من و تو و امثال ما، اگه رو همین منوال باقی بمونیم، نه تنها نمی تونیم سیلی خوره دین خدا باشیم، بلکه ممکنه یه روزی برسه که به خاطر خود خودمون به دین خدا سیلی بزنیم.

پروردگارا تو را ستایش می کنم برای هر چه از بلا و محنت و رنج و راحت که در قضا و قدر تقدیر کردی بر خاصان و محبانت... یعنی بر آنان که وجودشان را برای شهود حضرتت خالص و برای تبلیغ دینت مخصوص گردانیدی چون بزرگ نعیم باقی و بی زوال ابدی را که نزد تست بر آنان اختیار کردی بعد از آنکه زهد در مقامات و لذات و زیب و زیور دنیای دون را بر آنها شرط فرمودی، آنها هم بر این شرط متعهد شدند و تو هم دانستی که به عهد خود وفا خواهند کرد.

امضا: حر – آزاد

انشاالله مطلب بعدی « روزشمار انتخابات و بررسی تفکرات بنیادی کاندیداها» خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 13:58  توسط   | 
روزها ، یکی یکی ، از پس هم می آیند و می روند ... به گمانم که باز هم سردی دلهای بی خبر ، تو را از یادها برده باشد ... ولی من ، آن اشک خشکیده بر گونه های یتیمی مغموم ، هنوز نیز گرمای نگاه تو را انتظار می کشم ... یا صاحب الزمان .

با سلام ؛ در این پست ، با دو مقاله به روز هستیم (!)

الف - اینکه چگونه مطالعه نماییم ، پرسشی است که شاید مدنظر بسیاری از افراد علاقه مند به مطالعه باشد ... « راهی برای شروع » ، مقاله یی است که در همین باب و در پاسخ به پرسش یکی از مخاطبان ارجمند نوشته شده است .

ب - به گمانم ، مطالعه مقاله دوم نیز برای علاقه مندان به فیزیک ، خالی از لطف نباشد ... « وقتی یک پرتقال می افتد  ... » مقاله یی است که با همکاری خواهرم ، جهت شرکت در همایش دانش آموزی « سال نوآوری و شکوفایی » و با موضوعیت « اگر من دبیر باشم به این شیوه تدریس می کنم » تهیه شده است .

این اثر که تلفیقی از ایده تدریس پرسش محور - ر.ک. به : عبدالحمید واسطی - راهنمای تحقیق - و شیوه ی بحث دیالکتیکی می باشد ، متناسب با مفاهیمی در سطح فیزیک پایه ی سوم متوسطه ، نوشته شده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/29ساعت 9:59  توسط   |